+ نوشته شده توسط خادم الشهدا-همدان در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 21:19 |

گفت و گو با مجید مرادی خادم الشهدا  و عکاس ؛ 

 

بر مدار شهدای گمنام

 

خدیجه زمانیان: ده روزی که برای پوشش خبری مراسم دهه کرامت به حرم مطهر مشرف شدم با آدمهای خاصی روبه رو شدم.

 آدمهایی که از جنس متفاوتی بودند، تفاوت از این جهت که اسیر روزمرگی‌هایی که همه مان درگیرش شده ایم، نشده بودند. آدمهایی که هنوز خودشان را در مقابل آلودگی هوا پاک نگه          داشته  اند، کسانی که خوبند و لذت خوبی شان را به اطرافیانشان می چشانند.

با مجید مرادی در حرم مطهر آقا آشنا شدم. عکاسی که طلبیده شده بود تا دهه کرامت را در حرم آقا عکاسی کند. او آمده بود تا پروژه عکاسی زائرش را که در حال اتمام است و فقط عکسهای حرم را کم داشته، کامل کند و در جوار آقا عکاسی کند. اما اتفاقاتی که در این روزها برایش رخ می دهد، خاطره سالها رزمندگی اش را زنده می کند.



ادامه مطلب

برچسب‌ها: مجید مرادی, خادم الشهدا, عکاس, امام رضا, ع
+ نوشته شده توسط خادم الشهدا-همدان در یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 و ساعت 20:44 |

ابتکار یک معلم همدانی درترویج فرهنگ دفاع مقدس

اردوی راهیان نور به سبک انشای خانم معلم

  روش جالب و خودجوش این معلم همدانی در آستانه روز معلم برای آشنایی کودکان با فرهنگ دفاع مقدس و ترویج میراث شهدا، ارزشمند و ستودنی است. او طی یک روش خلاقانه سفرنامه راهیان نور خود را برای دانش آموزانش خوانده و روایت کرد.





ادامه مطلب

برچسب‌ها: راهیان نور, ترویج فرهنگ دفاع مقدس
+ نوشته شده توسط خادم الشهدا-همدان در دوشنبه پنجم اسفند 1392 و ساعت 18:6 |

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب : قمقه های عطشان

( مجموعه خاطرات جانباز شیمیایی محمد رضا زنجانی )

تهیه کننده : علیرضا صداقت

محل نشر : قم

ناشر : سماء قلم

سال نشز : 1390

شمارگان :3000 نسخه

بیوگرافی

محمد رضا زنجانی 15 بهمن 1345 مصادف با 17 ربیع الاول سالروز میلاد حضرت محمد " ص" و امام جعفر صادق "ع " در شهر « مهاجران » همدان به دنیا آمد .

کمتر از 15 سال سن داشت که به جبهه رفت . به خاطر سن کم کپی شناسنامه اش را دست کاری کرده بود تا بتواند به جبهه برود . از سال 1361 تا آخر جنگ در جبهه حضوری فعال داشت .



ادامه مطلب

برچسب‌ها: قمقه های عطشان, محمد رضا زنجنی, مهاجران, همدان, جانباز شیمیایی
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در شنبه شانزدهم شهریور 1392 و ساعت 18:54 |
صبر در مقابل شهدا شرم دارد


روزای آخر بود...
دیگه توانی براش نمونده بود خب شیمیایی بودنم یه مشکلاتی داره دیگه!
با کوچکترین صدایی اعصابش بهم میریخت، تحملش کم شده بود و....
دختر کوچولوی پنج سالش داشت با عمه ش بازی می کرد....
پر از سر و صدا و ذوق و شوق کودکانه بود و خواستار پدر....
دو دل بود چیکار کنه ولی صدا اذیتش میکرد یکم صبر کرد دید نخیر اصلا نمیتونه رفت جلو و آروم به خواهرش گفت میشه باهاش بازی نکنی...؟؟؟
خدا میدونه تو دل دختر و پدر اون لحظه چی گذشت....
چه صبر و تحملی داشتن رزمنده هایی که رفتن جبهه و درد و رنج های اونجارو دیدن و چه بسیاری خدایی شدن....





برچسب‌ها: شهدا, صبر, شهید, شیمیایی, جانباز
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در پنجشنبه ششم تیر 1392 و ساعت 20:16 |

آنچه پیش روی شماست بخش‌هایی از زندگی جانباز سرافراز و سردار شهید اسلام، حاج حبیب لک‌زایی، جانشین فرمانده سپاه سلمان است که 25 مهر سال جاری در حالی که بیش از 60 ترکش در بدن داشت،‌ به سوی همرزمان شهیدش پر پرواز گشود.


جانباز سرافراز و سردار شهید اسلام، ابوالشهید «حاج حبیب لک‌زایی»، جانشین فرمانده سپاه سلمان، 25 مهر سال 91، در سال‌روز شهادت امام جواد (ع) و همزمان با سومین سالگرد شهدای وحدت پس از تحمل 24 سال رنج ناشی از جراحات و مصدومیت‌های دوران جنگ و دوری از یاران شهیدش، در حالی که بیش از 60 ترکش در بدن داشت،‌ به سوی همرزمان عرش‌نشینش پر پرواز گشود.

شهید لک‌زایی در 18 شهریور 1342 پا به عرصه وجود گذاشت، پدرش روحانی و از مبارزان دوران ستم‌شاهی بود و این روح مبارزاتی از کودکی در وجود حبیب ریشه دواند و از او فرد شجاعی ساخت که در دوران کودکی و نوجوانی، خواب آرام را از چشمان ضدانقلاب به کابوس بدل کرد و پاسداری شد که اهالی سیستان و بلوچستان زیر سایه صلابت او آرامش می‌یافتند.



ادامه مطلب

برچسب‌ها: سردارشهیدحاج حبیب لک‌زایی, خاطرات وزندگی نامه سردار شهیدحاج حبیب لک‌زایی, شهدا, خاطرات شهدا, شهدای سردار
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 22:54 |
 

جانباز قطع نخاع موسی سلامت - تهران (آسایشگاه جانبازان ثارالله) - دی ۱۳۹۱
 
 

شاید تنها واژه ایثار بتواند تفسیرگر رشادت دلاور مردانی باشد که سالهای سال میان امروز و دیروز هروله عشق می کنند. چشمان نافذ و ابری و لبهای خشکیده و متبسم آنها گویای رنجی نهفته از سالهای جنگ است...

 
 آیا خبری از آنهایی که به خاطر آرامش ما آسایش خویش را فدا کردند، داریم؟!!
 

برگرفته از وبلاگ لبخند خدا و بندگی من



برچسب‌ها: جانبازان قطع نخاعی, دل نوشته
+ نوشته شده توسط خادم الشهدا-همدان در جمعه بیست و سوم فروردین 1392 و ساعت 11:39 |

به نام خداونده بخشنده و مهربان  

شیمیائی مونس جان است و بس
بر دل ما روح و ریحان است و بس
با طلا حک میکنم بر قلب خود
هر چه داریم از شهیدان است و بس

(بهلول حبیبی زنجانی)

نام کتاب : شب های ساسان ؛ روایتی کوتاه از دردهای زیبا

مولف : مجید مرادی

ناشر : برکت کوثر

شمارگان : 3000

نوبت چاپ : 1391

 

کتاب شب های ساسان شامل؛ خاطرات و روایت های کوتاهی از دردهای مجید مرادی از سال های دفاع مقدس و بستری شدن این جانباز شیمیایی در بیمارستان ساسان تهران از سال های 85 تا 89 می باشد.

نگارش این کتاب به مدت 5 سال به طول انجامیده و در 14 فصل، توسط انتشارات برکت کوثر به چاپ رسیده است.

 طراحی جلد و صفحات درونی کتاب به گونه ای است که یادآور خاطرات دوران دفاع مقدس می باشد و الهام گرفته از دفترچه های خاطرات رزمندگان می باشد، به گونه ای که در آن زمان دفترچه خاطراتی را با طراحی که رزمندگان بتوانند خاطرات و دل نوشته های خود را در آن یادداشت کنند به هر رزمنده می دادند و در پایین صفحات آن احادیث و روایات چاپ شده بود در ضمن علاوه بر قدیمی بودن نوع طراحی و ظاهر کتاب، از کاغذهای کاهی استفاده شده است و نوع فونت نوشتار هم ،  همانند نوع فونت ماشین تایپ های قدیمی مطابق دفترچه خاطرات های آن دوران می باشد

 

مجید مرادی متولد سال 1346 همدان

از نیمه ی دوم سال های دفاع مقدس به جبهه های نبرد حق علیه باطل رفت و تا آخرین روزهای دفاع مقدس در مناطق عملیاتی غرب و جنوب کشور حضور داشته و مجروحیت شیمیایی از جمله افتخاراتی است که در این مناطق نصیبش شده .

پس از پایان دفاع مقدس به دلیل وابستگی به خاطرات آن روزها ، دلتنگی برای شجاعت و جسارت همرزمانش در دفاع و کنارشان بودن ، به سمت عکاسی روی آورد و باز همچنان در آن مناطق حضور پیدا کرده و مجموعه ی عکس به نام " دلتنگی های باران " با موضوع " نشانه شناسی دفاع مقدس " در سال های 1368 تا 1391 ، از مناطق عملیاتی غرب و جنوب کشور را عکاسی کرده که در حال حاضر در دست چاپ است .

کتاب حاضر روایت است ، از ترکیب سال های دفاع مقدس ،بستری بودنش در بیمارستان ساسان بعد از آن سال ها و خاطرات جانبازان دیگر .

و این اولین کتابی است که به چاپ رسانده که به گفته خودش  در آن سعی کرده با رفت و برگشت زمان به سال های دفاع مقدس و زمان حال ، همان فضایی را برای خواننده ایجاد کند که برای رزمندگان در بیمارستان به وجود می آید ؛ این بیمارستان از نگاه جانبازان ، گویی بازگشت به فضای سال های دفاع مقدس است .

و هم چنین در طراحی و جلد این کتاب قصد داشته ضمن زنده کردن یاد آن دفترچه برای همرزمانش ، حس نوستالوژیک هم وجود داشته باشد . و هم چنین انتقال ترویج فرهنگ ایثار و شهادت برای نسل هایی باشد که جنگ را از نزدیک ندیده اند .

ان شاءا..   

یادداشت نویسنده :

این حکایت در سال های 89 تا 85 نوشته شده است .

در طول این سال ها پنج بار در بیمارستان بستری بودم و هیچ گاه خارج از فضای بیمارستان نتوانستم  حتی یک جمله بنویسم . خیلی تلاش کردم اما فایده ای نداشت .

 

این قصه روایتی است از مردانی که ؛

          چه زجرها کشیدند پس از دفاع مقدس ، و چه خاموش جان دادند .

-------------------------------------------------------------------------



ادامه مطلب

برچسب‌ها: مجید مرادی, شب های ساسان
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در جمعه هجدهم اسفند 1391 و ساعت 8:22 |
                                  به عشق جانبازان شيميايي نفس ميكشيم

             

        يادمان باشد که سکوت سرشار از نگفته هاست و نا گفته ها پر بها ترين داشته هاست


                             چه كسي جواب نگاههاي مظلومانه ات را بايد بدهد

         

      يادمان باشد که بخنديم همچنانکه نفس ميکشيم ، امّا سرمايه خنده ما ، گريه ديگران نباشد


       


                  خدايا چي بگم ؟                                                         

                                                        

          يادمان باشد که با يک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک

 

          يادمان باشد که پيمان های که در طوفان با خدا بستیم در آرامش نشکنيم

         

          و در آخر : يادمان باشد که شهدا رفتند تا زمستان بوى بهار بگيرد،


باتشکر از وبلاگ لاله های واژگون



برچسب‌ها: دل نوشته به جانبازان شیمیایی, یادی از جانبازان شهیمیایی, جانباز شیمیایی
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 و ساعت 20:10 |

میان خاک، سر از آسمان درآوردیم

چقدر قمری بی آشیان درآوردیم

وجب وجب، تن این خاک مرده را کَندیم

چقدر خاطرۀ نیمه جان درآوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر بابرکت

چقدر از دل سنگت، جوان درآوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم

ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما

فقط ترانه سرودیم و نان درآوردیم

برای اینکه بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان درآوردیم

و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد

قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم

سعید بیابانکی



برچسب‌ها: دل نوشته به شهدا, دل نوشته به جانبازان شیمیایی
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 و ساعت 19:33 |

خلاصه از زندگی نامه شهید سید عنایت الله ناصری

+

همراه تصاویر



در سال 1344 در خانواده ای مذهبی در بهبهان اولین بهار زندگی خود را آغاز کرد. بمصداق چهره ای که پیشوا و مرادش علی(ع) تصویر نمود که گفتارش همه صدق و راستی، اعمالش همه اخلاص و عبادتش خضوع و حضور قلب موج میزد. دوران نوجوانی ایشان مصادف شد با ایام انقلاب اسلامی و به جرم شرکت در تظاهرات و دادن شعار علیه رژیم پهلوی تحت تعقیب و پس از دستگیری مورد شکنجه دژخیمان قرار می گیرد.

شادی روحش ذکر فاتحه و صلوات


ادامه مطلب

برچسب‌ها: خلاصه از زندگی نامه شهید سید عنایت الله ناصری, جانبازان شهید, خاطرات شهدا, شهدای بهبهان, شهدای خوزستان
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 و ساعت 19:27 |

به نام خدا

با سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان گرامی و همچنین تشکر ویژه از همشهریان عزیزی که در مراسم سالگرد پدر شهیدم شرکت داشتند. 

به لطف خدا و کمک دوستان لوح فشرده "نفس های بهشتی" در مورد بابای شهیدم در مراسم سالگرد توریع شد.


http://shahidnaseri.persiangig.com/cd.jpg

http://shahidnaseri.persiangig.com/untitled.JPG


این مجموعه شامل عکسها، دعاهای کمیل و توسل با صدای بابای شهیدم سید عنایت الله ناصری و همچنین دعای توسل با صدای عموی شهیدم سید هدایت الله ناصری ،همچنین 3 سخنرانی و خاطره گویی از بابای شهیدم ،و  هشت قطعه فیلم و همچنین خاطرات و زندگی نامه و وصیت نامه جانباز شیمیایی شهید سید عنایت الله ناصری می باشد. همانطور که گفتم سی دی ها  در مراسم سالگرد توزیع شد. که البته مجموعه ای بود که به علت اشتباه بنده و تسریع در تولید مجموعه، همه ی خاطرات رو شامل نمی شد و فقط شامل چند خاطره بود ، و همچنین دازای نواقص دیگری هم بود که برطرف شد.

اما برای دیگر دوستانی که به هر صورت به این مجموعه دسترسی ندارند و علاقه مند به تهیه آن میباشند، این مجموعه را به تعداد کافی در اختیار یک مرکز فرهنگی قرار داده ام که علاقه مندان میتوانند جهت تهیه این محموعه به آدرس زیر مراجعه کنند.

میدان انقلاب /خیابان کارگر جنوبی /پاساژ مهستان /طبقه همکف / پلاک 27/ مزکز پخش محصولات فرهنگی یاس / آقای ذوالفقاری


با تشکر از فرزندجانباز شهید ناصری

سید محسن


برای دانلود روی این لینک کلیک کلیک کنید



برچسب‌ها: لوح فشرده مجموعه آثار جانباز شیمیایی شهید ناصری, خاطرات جانبازان شیمیایی
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 و ساعت 18:58 |
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 و ساعت 11:46 |

مــانده ام گیـــج...

چــــه حــسی دارد؟؟ دیــدن زندگــی از زاویــه ات...

من و دلواپـــسی ثانـــیه ها ، تــو و درد نــفس عــاریــه ات

آه ای چشــــمه ی جوشـــنده ی مــن ،بــه تو مـــدیــون شــده آینــده ی مــن

دردِ تــو ریخــته در خنــده ی مــن ، دردِ‌ هر ســـاعت و ثـــانیــه ات

نویسنده رایحه محمدپور



برچسب‌ها: جانبازان شیمیایی, حرف دل با جانبازان بی نشان
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در چهارشنبه بیستم دی 1391 و ساعت 17:52 |

 می دانی از دیماه ۱۳۶۵ بر روی ویلچر نشستن یعنی چه ؟  

 می دانی درست هنگامی که داغ دهها شقایق مظلوم بر دلت نشسته و بدلیل جراحتهای سخت نتوانی به جبهه بروی یعنی چه ؟

می دانی تلخی هجران و دوری یاران عاشق را ؟

می دانی زندگی یک جانباز ۷۰ درصد چقدر دشوار است ؟

می دانی همسر و فرزند جانباز ویلچرنشین چه مشقاتی دارند ؟

جانباز سرافراز جنگ تحمیلی علیرضا سراج بعد از تحمل سالها درد و رنج بالاخره در روز ۲۲ بهمن از دنیای فانی آزاد شد و به امام و یاران شهیدش پیوست ...

کسی هست که بگوید از علیرضا کوچکترین گله ای از روزگار و سختی هایش شنیده است ؟

کسی هست که دیده باشد علیرضای مظلوم برای لحظاتی ذکر وشکرش بدرگاه معبودقطع شده باشد ؟



ادامه مطلب

برچسب‌ها: جانباز شهید علیرضا سراج, جانبازان شهید, شهدای خوزستان
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در شنبه بیستم آبان 1391 و ساعت 16:32 |

ناگفته هايي از زندگي شهيد مقدم و فعاليتهاي موشكي وي در صعود

جمله شب آخر شهيد طهراني مقدم چه بود؟
ما بالاخره يك روز اسراييل را نابود مي كنيم و اين جمله را شب آخر هم از ايشان شنيديم و يادم هست كه مشتش را هم گره مي كرد و مي گفت.

 ما بالاخره يك روز اسراييل را نابود مي كنيم و اين جمله را شب آخر هم از ايشان شنيديم و يادم هست كه مشتش را هم گره مي كرد و مي گفت. اين مفهومش اين نيست كه من اين كار را مي­كنم ، اين روشي كه من بنيان گذاشتم در عرصه موشكي نتيجه اش نابودي اسراييل است و اين را آنقدر محكم مي­گفت كه اصلا شما نمي توانستيد به خودتان اجازه بدهيد در كلام ايشان شك كنيد.

پخش مستند صعود برنامه تلويزيوني ثريا- ديده باني براي پيشرفت ايران- در چهارشنبه شب از صدا و سيما براي اولين بار ناگفته هايي را از زندگي شهيد مقدم و فعاليتهاي موشكي وي مطرح كرد.

در اين مستند يكي از همكاران و شاگردان شهيد مقدم با اشاره به اينكه ايشان بدون هيچ واهمه و سياسي كاري و به صورت شفاف مي گفت:« ما بالاخره يك روز اسراييل را نابود مي كنيم و اين جمله را شب آخر هم از ايشان شنيديم و يادم هست كه مشتش را هم گره مي كرد و مي گفت. اين مفهومش اين نيست كه من اين كار را مي­كنم ، اين روشي كه من بنيان گذاشتم در عرصه موشكي نتيجه اش نابودي اسراييل است و اين را آنقدر محكم مي­گفت كه اصلا شما نمي توانستيد به خودتان اجازه بدهيد در كلام ايشان شك كنيد.»

مي خواهم روشم را روي دستم بگيرم نه محصولم را

همچنين اين همكار شهيد با اشاره به اينكه شهيد مقدم مي گفت: «فكر مي كنيد هدف من اين است كه اين محصول موشكي را به زمين بياورم؟ هدف من اين است كه يك متد و يك روش با استفاده از موفقيت اين محصول به وجود بياورم و اين را روي دستم بگيرم.»

دكتر امي: مي خواست برود همه كتاب را عملياتي كند

در مستند صعود همچنين دكتر امي استاد دانشگاه تربيت مدرس با اشاره به اينكه حسن مقدم فردي بود كه به تنهايي كار افراد خيلي زيادي را چه در دوران جنگ و چه بعد از آن انجام مي­داد گفت: « از خصوصيات ايشان اين بود كه اگر كتاب علمي هم به او مي­دادي مي خواست آن چيزي را از كتاب ياد مي گرفت برود همه را اجرا كند. اين شهيد از سال­ها قبل در فكر پرتاب ماهواره و بعد پرتاب انسان به فضا بود كه اين هدف خيلي بزرگي است.»

حضور دانشجويان و اساتيد در زمان پرتاب از آرزوهاي شهيد مقدم بود

در اين مستند همچنين مطرح شد كه ايشان معتقد بود اثري كه حضور افراد مرتبط با اين فناوري از جمله دانشجوها و اساتيد در زمان پرتاب موشك در كشور مي گذارد بسيار بيشتر از يك نمايش تلويزيوني اين كار است.

نظر شهيد مقدم درباره حركت قرآن سوزي در آمريكا

همكار شهيد مقدم در مستند صعود گفت ايشان در ماجراي دو سال پيش قرآن سوزي در آمريكا بسيار ناراحت بودند و خاطرم هست آن روزي كه اين خبر اعلام شد ما وارد اتاق ايشان شديم و ديديم چراغ­ها را خاموش كرده­اند و خيل ناراحت و توي فكر بودند و برگشتند به ما گفتند: «تا زماني كه ما در موضع قدرت قرار نگيريم اين­ها ما را تحقير مي كنند.»

ابداع شهيد در خليج فارس

در اين مستند محمد تهراني مقدم برادر شهيد مقدم با اشاره به اينكه ايشان ابداعي را در خليج فارس داشتند و طرحي را ريخته بودند كه در صورت تهديد دشمن از اين ناحيه به راحتي مي شد پاسخ دشمن و حتي دشمناني را كه آنها را در اين منطقه حمايت مي كردند را بدهد.

آزمايشگاه شيمي در ساختمان اصلي محل كار

در خصوص فعاليتهاي علمي اين شهيد يكي از همكاران و شاگردان شهيد گفت: « يك زماني براي ما مشكلي در عرصه شيمي به وجود آمده بود كه ايشان در نمازخانه ساختمان اصلي محل كارشان را تبديل به آزمايشگاه شيمي كردند و هر روز خودشان با دو نفر از عزيزاني كه در اين حادثه شهيد شدند بعد از يك سري از جلسات صبح مي­رفتند در اين آزمايشگاه و آنقدر نمونه زدند در حدود 6 ماه تا به آن محصولي كه مد نظرشان بود رسيدند.»

هدف: راه ميان بر؛ همچنين اين همكار شهيد گفت: « ايشان اعتقاد داشت اگر مسير دنيا در عرصه فضايي 40 ساله بوده ما هم اگر اين مسير را برويم 40 سال طول مي كشد و ما بايد از راه ميان بر و مسير بومي خودمان استفاده كنيم.»

پدر موشكي يعني پرورش چند نسل موشكي توسط شهيد

اين همكار شهيد با اشاره به اينكه شهيد مقدم از همان مراحل اوليه موشكي موقعيت­هاي مختلفي را در اين عرصه پشت سر گذاشتند و هر جايي را كه عوض كردند نسل همراهشان نيز عوض شد يعني وقتي مي ديدند يك مجموعه به بلوغ رسيده و ديگر خودش مي تواند آن راه را طي كند آن جا را عوض مي كردند و يك مجموعه جديدي را مي ساختند و اين پدر موشكي بودن واقعي است و يعني ايشان چند نسل را پرورش داد.

نشان دادن آزمايش موشكي به خانواده ها

ايشان يك بار خانواده هاي همكاران را جمع كرد و گفت: «اين كاري كه همسرانتان انجام مي­دهند ارزشش را هيچ كس الان نمي فهمد تا روزش فرا برسد. روزش كه فرا رسيد همه مي فهمند چه اتفاقي در اين كشور مي­افتد و شما سهيم هستيد در اين موفقيت.» به شدت از خانواده ها تشكر كرد و در يك كار عجيب يكي از آزمايش­هايي را كه انجام داده بودند به خانواده ها نشان دادند و اين حركت ايشان باعث شد چقدر همراهي خانواده ها بيشتر شود و خاطرم هست خانواده يكي از همكاران ما برگشت و به ايشان گفت : « حاج آقا من تا قبل از اين فكر مي كردم همسرم در يك شركت لوله سازي كار مي­كند.»

هر موفقيتي را فوري به بالا ارجاع مي داد

اين همكار جوان شهيد با اشاره به اينكه بيشتر مواقع وقتي آزمايشي را انجام مي داديم: « ايشان اين جمله هذا من فضل ربنا يا اين آيه و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم را مي گفت، يعني سريع ارجاع مي داد به بالا و حتي مهلت نمي داد يك مقدار شما مغرور شوي و نفستان احساس رضايت از اين موفقيت كند.»

در مستند صعود عنوان شد:

حاجي زاده: دشمن را از مانع تراشي در نقاط پرتاب موشك رسانده ايم به دفاع در نقاط اصابت

براي نقاط اصابت هم برنامه داريم

مستند صعود كاري از برنامه تلويزيوني ثريا با روايتي متفاوت و جذاب از زندگي پدر موشكي ايران، شهيد حسن طهراني مقدم، چهارشنبه شب از شبكه اول سيما پخش شد.

در اين مستند حاجي زاده فرمانده نيروي هوافضاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره سپر موشكي رژيم صهيونيستي و آمريكا گفت: آنها يك روز دنبال اين بودند كه جلوي فروش موشك را به ما بگيرند، بعد كه ما خودمان به فناوري ساخت موشك دست پيدا كرديم رسيديم به شرايطي كه مواد اوليه را وارد مي كرديم آنها مديريت كردند كه جلوي آن را هم بگيرند ، الان از معادن خودمان مواد ساخت موشك را برداشت مي كنيم و هيچ كاري به خارج نداريم. ساليان سال به دنبال اين بودند كه موشك ها را در نقطه شليك بزنند، ديدند ما كارهايي كرديم كه در اين نقطه هم نمي توانند كاري كنند، يك مدت به فكر جنگ ستارگان بودند و گفتند موشك ها را در نقطه اوج و عطف خودشان در فضا مي زنيم و ديدند هزينه هاي وحشتناكي دارد و تقريبا نشدني است، حالا ديگر رفتند در نقاط اصابت ايستاده اند و منتظرند موشكهاي ما را بزنند و ما كه از توليد و ساخت موشك شروع كرديم و آنهاجلوي ورود فناوري را گرفتند امروز آنها را به عقب رانديم و رفتند در نقاط اصابت قرار گرفتند و خودشان مي دانند در اين بخش هم موفق نيستند چون ما فكر آنجا را هم كرده ايم.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی بسیج



برچسب‌ها: ناگفته هايي از زندگي شهيد مقدم و فعاليتهاي موشكي و, خاطرات ازشهدا, سردارشهیدحسن تهرانی مقدم, ناگفته ها
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 و ساعت 11:34 |

...چقدر دلمان گرفت و بغض های کهنه سر باز کردند

می خواهم بگویم ، از تمام ناگفته ها ،از تمام نا نوشته ها،از تمام نا دیده ها...

آنروز شنیدیم ، دیدیم ،و نمی دانستیم چه کنیم و ...چه اشک ها که جاری شد و دیده ها را گرم کرد!

می خواهم بگویم وقتی بعد از سالها دیداری تازه میشود و کسی را که دوست داری بعد از سالها ببینی ،او هم مشتاق تر از دیگران!

وقتی دستها را به گرمی باز میکند تا در آغوشش جا بگیری

تو هم بی اختیار آغوش باز میکنی تا دور گردن حلقه شود ...

افسوس و صد افسوس...!

که دستی نبود تا دور گردن آقا حلقه شود...

اگر هم بودا نگشت ها قادر به لمس نبودند...

می خواهم بگویم...اما نمیتوانم...

مانده بوده اگر آنروز یک نفر شعار حسین حسین شعار ماست...شهادت افتخار ماست..را سر میداد

کدامین دست باید بر سینه میزد...

و چه اشکها که جاری شد و گونه ها را گرم کرد...

شاید...

نوشته شده  توسط علمدار




برچسب‌ها: یاد وصال, دیدارامام خامنه ای با جانبازان, شهدای جانباز
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 11:25 |


- گریه های نیمه شب از خوف خدا کجا و خنده های بی خیالی و مستانه امروزی کجا !


- بدن سوراخ سوراخ شده شهیدان کجا و بدن خالکوبی شده و... کجا !


- فریاد یا حسین(ع) از ترس شیمیایی کجا و نعره مستانه از شب نشینی ها کجا !


- تکه تکه شدن بدن شهید به وسیله خمپاره کجا و از پا در آمده توسط هوی و هوس کجا !


- سوز عطش توپ و تانک کجا و گرما و شعله سیگار و دخانیات و... کجا !


- لباس خاکی و بی ریای بسیج کجا و لباس هوی متال و رپ کجا !


- سوز و سرما و برف کردستان کجا و سوز و سرمای زمستان در کوچه ها از بی خانمانی کجا !


- جنون و موج جبهه کجا و مستی شراب و الکل ....کجا !


- گریه افتخار مادر شهید از خبر شهادت فرزندش کجا و گریه ننگ خانواده معتاد از شنیدن مرگ او کجا !


- تلفات سه هزار مجروح عملیات والفجر 1 کجا و مبتلا شدن چندین هزار نفر به ایدز و....کجا !


- احیا گرفتن و شب زنده داری کجا و شب گردی و الواتی و تا صبح پای فیلم مبتذل و....کجا !


- اسارت چندین ساله اسرای جنگ کجا و اسارت صد ساله و دربند هوی و هوس بودن کجا !


       و خلاصه مجنون کجا و خانه جنون کجا !


                  شهید کجا و پلید کجا !             


                              نماز بی ریا کجا و فریاد بی صدا کجا !


    این کجا !

          و آن کجا؟!!!


منبع:وبلاگ پاتوق افسران جنگ نرم


برچسب‌ها: دلنوشته باشهدا
+ نوشته شده توسط فرمانده معبر در شنبه هفدهم تیر 1391 و ساعت 17:14 |




دردنامه یک جانباز شیمیایی با امام زمان(عج)

 

 

 

وقتی که رهبر کبیر این امت رخت بربست،ملت را پیش روی آزمونی بزرگ قرار داد،یادمان نرفته که بعضی ها نتوانستند امتحان خوبی بدهند و مردود شدند،خیلی زود حرفهای امام را فراموش کردند،نفاق،صورت وسیرتشان را برملا ساخت و ساز مخالف زدند.خواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند،ولی از امتحان مردود شده و از گردونه نظام خارج شدند.کسی که جای امام(ره)را پر کرد،خلف شایسته ای بود برای آن مرد بزرگ.او توانست با درایت و ذکاوت امواج و طوفان های داخل و خارج را هدایت کرده و با پوزه بر زمین بزند.چندین سال بعد فکر کردند که دیگر کار نظام تمام شده است. کردند،هرآن چیزی را که می خواستند.گفتند ولایت فقیه مانع آزادی است،مانع پیشرفت است.حرف عوام  پسند زدند،با دختران بی حجاب دست دادند و عکس گرفتند،کنفرانس برلین تشکیل دادند،تساهل و تسامح راه انداختند،از نمایندگی مجلس استعفا دادند،با بنیاد صهیونیستی سوروس نرد رفاقت زدند،18تیر کودتایی درست کردند،غافل از اینکه این مملکت صاحب دارد و شما نگهدار این نظامید و غافل از اینکه سکاندار،سیدی است از سلاحه ائمه(ع)و مددجوی اهل بیت(ع).ملت باز “نه”بزرگی به آنان گفت،همین موقع باطن کثیف بعضی از انان بر ظاهر زیبای شان غلبه کرد.دیگر توان رویارویی با ملت را نداشتند و به دامان حامیانشان بی بی سی و صدای امریکا گریختند.آنجا نقشه ها کشیدند،کنفرانس ها گذاشتند،تصمیم گرفتند یکی از ساده های ظاهر جمیل سال های دور را از خواب 20ساله!بیدار کنند بیچاره نفهمیده بود که خوابی دیگر برایش دیده اند.هر چه می خواستند بگویند از زبان او گفتند.خیمه شب بازی به راه انداختند،گفتند دست در دست همسر راه برود.روسری گلدار سر همسر کند،رنگ سبز دجالی را بر سر و دوش کنند،هیچ حامی از این رنگ بی نصیب نشد،حتی سگ و گربه های شمال شهر!شب قبل از پایان انتخابات خود را پیروز صد در صدی نامیدند!بعد از انتخابات که بازنده ملت شدند فریاد وامظلومانه سردادند،دستور رمز را از آن طرف مرزها گرفته بودند،”تقلب”!به خیابان ها ریختند،خواستند کودتای مخملی گل لاله،نارنجی،بنفش و …را در ایران پیاده کنند.هرچه خواستند کردند.در روز قدس روز مبارزه با صهیونیسم،شعارهای صهیونیستی دادند.13 آبان،16آذر و بالاخره در روز عاشورا،روز عزای امام حسین(ع)،روز ناله سنگ و زمین و آسمان،هلهله کردند،رقصیدند و شادی کردند. خیمه های عزاداران اباعبدالله(ع) را آتش زدند.((هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان))دیگر ملت فهیم ایران طاقتشان تمام شده بود.مردم به خاطر اهل بیت(ع) خون میدهند،اینان غافل بودند از این غیرت امت شیعه ایران.ملت عظیم ایران تمام این فتنه ها را به خاکستر تبدیل کردند و روسیاهی را به ذغال واگذاشتند.هر جا نقیصه ای هرچند کوچک را دیدند،پیراهن عثمان تبدیل کردند،چه سوء استفاده ها که نکردند.از نامه قبلی بنده،فقط مشکلات را دیدند.فکر کردند آ ن جملات را که نوشته ام،دیگر از ولایت و نظام  سیر شده ام.پنداشتند که دیگر خسته شده ام.زهی خیال باطل!گفتند به مشکلات جانبازان رسیدگی نمی کنندواین هم دردنامه جانبازان.ولی من به این گروه اعلام میکنم:اگر از مشکلات جسمی و روحی جانبازی رنج ها ببریم،اگر دردها روز به روز بیشتر بشود،بر اعتقاد ما به ولایت و نظام نیز بیشتر می شود.به سوء استفاده کنندگان می گویم:شما امتحان پس داده اید دیگر کسی گول حرف های شما را نخواهد خورد.شماها با این سوءاستفاده ها و بی رحمی ها،زخم دل به رهبرمان می زنید.دیگر بس است،دشمنان اسلام که از شما جانبداری می کنند هیچ موقع صلاح شماها را نمی خواهند.به خود بیایید و فرموده امام راحل مان را آویزه گوش کنید که فرمودند:پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.ای حجت ابن الحسن،امام زمان!دعا بفرما مملکت اسلامی ایران از هرگونه منافق و ظاهرسازان عاری شود.مولای من برای تعجیل در ظهورت دعا بفرما که انشاء الله خداوند به رهبرمان طول عمر باعزت عنایت فرموده تا پشت سر خامنه ای عزیز در رکابتان باشیم.آقای من شاید این آخرین دردنامه ام باشد،ولی چهل بار دعای عهد خوانده ام تا موقع ظهورت باشم،ما را نیز از دعایت فراموش نکن.

شبستر “جانباز شیمیایی،محمد برقی”

انتهای پیام/

[ پانزدهم تیر 1391 ] [ 11:35 ] [ غلام دلشاد ]                         منبع: وبلاگ جانبازان شیمیایی



برچسب‌ها: دردنامه یک جانباز شیمیایی با امام عصرش, جانبازان شیمیایی
منوی اصلی
» صفحه نخست
» پست الکتـرونیک
» آرشیــــو مطــالــب
» عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبگاه

زیارت نامه شهدا

اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ،
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ،
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ،
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ،
وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،
فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .

نویسندگان
موضوعات
» تصاویر شهدای درگیری باپژاک شمالغرب
» تصاویر شهداء
» شهدای گمنام
» پوسترشهدا
» خاطرات شهدا
» شهدای انقلاب
» شهدای معلم
» شهدای کارگر
» شهدای دانش آموز
» شهدای زنجان
» شهدای نیروی انتظامی
» شهدای ارتش
» جانبازان شیمیایی
» وصیت نامه ها
» شهدای طلبه وروحانی
» شهدای زن
» شهدای دانشجو
» شهدای سمنان
» شهدای خراسان رضوی
» شهدای تفحص
» شهدای ترور
» ولایت فقیه(امام خامنه ای)
» مناسبت ها
» لبخندپشت خاکریز
» شهدای چهارمحال وبختیاری
» شهدای خوزستان
» شهدای کهگیلویه وبویر احمد
» شهدای مازندران
» دلنوشته(درددل باشهداء)
» شهدای درگیری باپژاک
» شهدای فارس
» شهدای خراسان رضوی
» شهدای بوشهر
» شهدای گیلان
» شهدای اراک
» شهدای سیستان وبلوچستان
» شهدای لرستان
» شهدای خراسان جنوبی
» شهدای یزد
» شهدای آذربایجان غربی
» شهدای آذربایجان شرقی
» شهدای کردستان
» شهدای کرمانشاه
» شهدای کرمان
» شهدای ایلام
» شهدای بندرعباس
» شهدای قم
» شهدای اصفهان
» شهدای گلستان
» شهدای البرز
» شهدای همدان
» مناطق عملیاتی
» درمحضر بزرگان
» احادیث
» شهدای تهران
» شهدای بوشهر
» حرف زدن باخدا
» مهدويت
» ناگفته ها
» مداحی شهدا
» سردارن شهید
» شهدای قزوین
» زندگینامه شهدا
» کتابخانه دفاع مقدس
» سبک زندگی شهدا
آرشیو
آخرین مطالب
پیوندهای وبگاه
» وبلاگ عکش هشت
» وبگاه الله
» حوزه علمیه اقدمیه شهرضا
» حجت الاسلام سروری
» خیمه گاه شهدای ایلام
» دارالشهداقرارگاه مجازی جبهه فرهنگی راویان عشق
» پایگاه مرجع شهیده مریم فرهانیان
» ما نسل سومی ها
» سنگر کجازی افسران جنگ نرم
» وبلاگ گروهی شهیدزبونی
» نسیم نینوا
» شهدای دانشجوی استان لرستان
» شهیدان عزیزی
» سردارشهیدشمس الله فرجی
» یادشهیدان ورزمندگان اندیمشک
» سردار شهید سیدعابدین حسینی
» هنر عابدین
» آسمانی ها
» ضد پژاک
» جامانده از دفاع
» کلبه عاشقان حضرت مهدی(عج)
» ستارگان
» بی نشان
» منبرک
» کلیپ57
» پیامک57-بانک پیامک های ارزشی
» شهدای سردشت-قم
» خاک وخاک
» جاده کربلا
» لبخند خدا
» تاخدا
» آخرالزمانی با بصیرت
» تیپ خوبان
» خادم الخادمین
» تاریخ شفاهی دفاع مقدس
» سردار شهيد حميد معينيان
» سرداران بی پلاک
» عشوراییان-خوزستان
» شهدای زن
» دانشمند شهید داریوش رضایی نژاد
» صابرین اراک
» سلام بابا
» شهیدکلیپ
» خاک وخاک
» بچه های سایبری-گرافیک
» مرزشهادت
» شهید مهدی مولانیا
» شهیدخلیل عسگری نیا
» ولائیان فاطمی
» گردان صابرین لشگر27 محمد رسول الله
» شلمچه
» قطب نما
» انفطار لرستان
» عکس های دفاع مقدس
» بهداری لشکر7
» روز های جانبازی
» صدای شهید
» نوای شهداء
» دختران بابا عطا
» یاران امام مهدی(عج)
» شهدای گمنام
» شهیدگمنام
» پاسدارشهید کمیل صفری تبار
» پاسدارشهید محمد منتظر قائم
» پاسدارشهید حسن حسن پور
» پاسدارشهید کمیل صفری تبار
» شهید مهدی صناعی
» ستاد بزرگداشت شهید علی بریهی
» در (حجاب)
» عشاق313
» شبکه مجازی سنگریها
» بیت المهدی(عج)
» به امید شهادت
» ولایت فقیه وحکومت اسلامی
» سردارشهید برونسی
» شهید زبونی
» همسران شهداء
» سایه
» حدیث نور
» قعه شهداء
» تخریب چی مجازی
» سردارشهيد حاج علي خيراتي
» زندگي با شهداء
» آرزوي من شهادت
» دختر چادري
» لاله های بخش کومله
» سدشکنان
» قرارگاه ولی امر
» امتداد
» راهیان نور
» نوکرشهداء
» دل نوشته های دخترشهید
» لبخندهای خاکی
» گل سرخ
» نیم پلاک شهید
» سردارتنها
» پیاده تاعرش
» بسیج طلاب کرج
» سردارشهیدعنایت الله بازگیر
» سلام بابا
» ولایت علوی12
» سردارشهیدسیدمجتبی علمدار
» پیامبرامید
» نسیم شهادت
» سایبان14
» شهدای گمنام
» بچه های قلم
» سرلشگرخلبان شهید عباس بابایی
» سرلشگرخلبان شهیداحمد کشوری
» سرلشگرخلبان شهید عباس دوران
» سردارشهیدغلامرضا یزدانی
» سردارشهید مرتضی بصیری
» سردارشهید سعید قهاری سعید
» سردارشهید احمد کاظمی
» سردارشهید نورعلی شوشتری
» بی سیم چی
» خبر گزاری سپاه
» خادم الشهداء
» شهداء
» لشکر25کربلا
» چادری
» حماسه سازان تاریخ
» روایتگری شهدا
» پايگاه فرهنگي واطلاع رسان مفقودين وشهداي گمنام
» 4ديپلمات
» امت اسلامی
» نارنجک
» حزب الله خواهران
» سایت جامع یادواره های کاشان
» هیئت محبان فاطمه-شهدای تبلیغات لشکر27
» شهدای سزمین پاک ایران
» شلمچه
» جامعه الزهرا(س)-قم
» شهیدگمنام
» سردارشهید ابراهیم هادی
» خادمین شهداء
» شهید یوسف فدایی نژاد
» شهیدمجتبی بابایی زاده
» شهید مسلم احمدی پناه
» شهدای بابلسر
» لبخندهای خاکی
» پایگاه جامع دفاع مقدس(ساجد)
» ارمیا
» سید محمد انجوی نژاد
» آوای شهر(خادم الشهداء)
» بی قرار حضرت زهرا(س)
» دوئل
» گلزارشهید
» دکتر رحیم پور ازغدی
» جزيره مجنون
» سردارشهید سید حسن گلریز
» روح خدا
» حاج آقا فدایی
» مجمع خادمین شهدا-باغملك
» خاطرات اسارت
» سایت شهدا
» اسرارپزشکی-ورزشی نماز
» طلبه سایبری
» جدایی ها
پیوندهای روزانه
برچسب ها
لوگوی ما
معبر سایبری بیت الشهدا
دیگر امکانات

نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيکي: 
                 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ بوده و متعلق به وب سایت معبر سایبری بیت الشهدا می باشد و هرگونه کپی برداری از قالب حرام می باشد...